‏نمایش پست‌ها با برچسب گشت و گذار. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب گشت و گذار. نمایش همه پست‌ها

میل اخنگان


در امتداد جاده ی توس به سمت روستای پاژ (زادگاه فردوسی) که حرکت کنید، بعد از

طی چندین کیلومتر در یک مسیر بیابانی، به بنایی آجری در حاشیه ی خیابان می رسید.

بنایی تاریخی که اگر پیشتر، تصویری از آن ندیده باشید شاید بی توجه از کنارش عبور کنید

چرا که حتی تابلویی برای معرفی آن در محل نصب نشده است.

میل اخنگان را حتی خیلی از مشهدی ها به خوبی نمی شناسند. من هم تا چند سال پیش

که با گروهی از بچه های انجمن اسلامی دانشکده برای بازدید این منطقه رفته بودیم، چیزی

درباره اش نمی دانستم. درون این بنای تاریخی که گویا مربوط به قرن نهم هجری میباشد،

مقبره ای هست که برخی آن را به گوهرتاج خواهر گوهرشاد منتسب می کنند و عده ای دیگر

آن را گور یک دختر هندی میدانند که خانواده اش آنجا ملکی داشته اند و خودش در راه زیارت

حرم امام رضا(ع) درگذشته و در ملک پدری دفن شده است.

امروز دوباره برای بازدید این بنای تاریخی رفته بودیم. چیزی که بیش از همه در ذهن آدم

می ماند غربت ِ تلخی ست که این مقبره ی رو به ویرانی، آن را به تصویر می کشد.

حس یک تبعیدی که توی این بیابان به فراموشی سپرده شده است!










پی نوشت: برای کسب اطلاعات بیشتر درباره ی این بنا، اینجا و اینجا را ببینید.


برف

توی این یه هفته ای که آرزو برای تعطیلات بین ترم آمده بود مشهد، اینقدر از پیست های

اسکی تبریز گفت که کم مانده بود یک سفر خانوادگی به همین منظور تدارک ببینیم!

مشهد، پیست اسکی به آن شکل مدرنش، ندارد.. فقط چند تا منطقه ی کوهستانی

هست که اغلب بعد از بارش یک برف درست و حسابی، ملت برای اینجور تفریحات( البته

به شکل کاملاً سنتی اش!! ) به آنجا هجوم می آورند ... این جور مواقع، معمولاً هر

ماشینی که میبینی، هزار نفر آدم توش نشسته اند و اغلب یک تیوپ بزرگ هم روی

سقفش دیده می شود! خلاصه اینکه همه به هر طریق ممکن سعی می کنند آن روز را

حسابی خوش بگذرانند .. و این پیست های سنتی هم در جای خودش، خیلی شاد و پرهیاهوست!

البته زمستان امسال که اصلاً برف ِ زمینگیری نداشتیم. اینقدر که هوس برف بازی کرده بودیم،

با دیدن همین یک ذره برفی که از دیشب روی زمین نشسته بود، صبح شال و کلاه کردیم و

رفتیم خارج شهر ... گرچه به قول بابا، برفش اینقدر پنبه ای بود که نمیشد حتی باهاش

گلوله ی برفی درست کرد، ولی بالاخره با همین برف کم هم ما برف بازیمان را کردیم!











جیگی جیگی ننه خانم

همین که تئاتری در مشهد اجازه ی اجرای سطح شهر گرفته باشد خودش به تنهایی کلی آدم را متعجب می کند،

حالا اگر بشنوی که شهرداری ناپرهیزی کرده و چنین برنامه ای را تدارک دیده، دیگر قطعاً کنجکاو می شوی

ببینی قضیه از چه قرار است!!

این بود که امشب با جمعی از دوستان، رفتیم این تئاتر را ببینیم و اگرچه نمایشی برای رده ی سنی کودک و نوجوان بود

اما فکر کردیم برای یک عصر جمعه، تفریح جالبی خواهد بود! ... مخصوصاً اینکه اسم بامزه ای

هم داشت : "جیگی جیگی ننه خانم "

محل نمایش آمفی تئاتر کوچکی در پارک کوهسنگی بود ... والبته جمعیت منتظر پشت درهای سالن هم درحد انفجار!

بالاخره بعد از یک ساعت و نیم معطلی، موفق شدیم نمایش را ببینیم!

جیگی جیگی ننه خانم، درواقع داستان مطرب دوره گردی ست که سالها پیش توی همین شهر زندگی میکرده...

و همه او را با چندتا عروسک و دایره زنگی اش می دیده اند که در خیابانها آواز می خواند و بچه ها را سرگرم می کند.

"طبق گفته ی قدیمی تر ها،جیگی جیگی ننه خانم، مردی با قامتی متوسط، شانه های پهن ،صورتی استخوانی

وموهای بلند خرمایی رنگ بوده و محل زندگی اش هم اتاقکی غار مانند درکال (کانال) انتهای کوچه نوغان

جایی نزدیک حوالی دبیرستان حاج تقی آقا بزرگ امروزی بوده است. اما یک عامل مهمی که سبب شد که او

بیش از هر نوازنده ی دیگری در ذهن ساکنان دهه های 30 و40 مشهد بماند،ماجرای دفن او بود. براساس

روایت قدیمی ها،وقتی چند روزی اهالی محله ی نوغان، جیگی جیگی را مشاهده نکردند با توجه به اینکه او

بجز ماههای محرم و صفر که به احترام سوگواران حسینی از اتاقکش خارج نمی شد و ساز نمی زد، هر روز

در ساعات نخستین روز از کال بیرون آمده و راهی نقطه ای از شهر میشد، برای کشف علت این غیبت ناگهانی

به غارش مراجعه کردند و با جسد بی جان وی مواجه شدند. آنان با دیدن این صحنه جنازه را به غسالخانه شهر

که در میدان طبرسی قرارداشت منتقل کردند وچون مشخص نبود بستگانی دارد یا نه قرارشد شبی درغسالخانه بماند

وروزبعد یا به خانواده اش تحویل داده ویا توسط ماموران شهرداری درقبرستان گلشور که درآن زمان قبرستان

عمومی شهر بود،به خاک سپرده شود. روزبعد هنگامی که بستگان یکی از تجار معروف مشهد که جنازه اوهم

شب قبل درغسالخانه مانده است به هنگام قراردادن جنازه عزیزشان در قبرازپیش خریداری شده و برای وداع آخر،

کفن را از روی صورت او پس می زنند با صحنه ای عجیب مواجه می شوند و درمی یابند جنازه ای که آنان با خود

به حرم آورده اند جنازه جیگی جیگی ننه خانم است .این افراد ابتدا به گلشور مراجعه می کنند و وقتی می بینند

جنازه پدرشان دفن شده برای گرفتن مجوز نبش قبر به سراغ مراجع آن زمان مشهد آیات عظام سبزواری و

میلانی می روند اما هردوی این بزرگواران با خواسته آنان مخالفت می کنند تا جیگی جیگی این مطرب بدون خانواده

برای همیشه درایوان شمالی صحن انقلاب که به ایوان عباسی شهرت دارد،آرامش ابدی پیدا کند. پخش این خبر

درسطح شهر نه تنها باعث شد تا مردم حرمتی ویژه برای جیگی جیگی ننه خانم قایل شوند که عاملی شد تا

موسیقی و نمایش در بین مردم مشهد دیگر مذموم قلمداد نشده وخانواده ها از اینکه فرزندانشان گام درراه هنر

نهاده اند،سرافکنده نباشند. " (نقل از این وبلاگ)

نمایشی که امشب دیدیم تصویرگر همین روایت بود ... البته با مخلفات طنز و موسیقی و با زبانی کودکانه!

در این میان چندتا بازیگر خردسال و کودک هم بودند که اجرای نسبتاً خوبی ارائه کردند ... ولی بازیگر نقش

جیگی جیگی،اجرایی بهتر از بقیه داشت.

راستش با فضای ناامید کننده ای که در حوزه ی فعالیت های هنری این شهر وجود دارد، به نظرم واقعاً باید از

هنرمندانی که با همه ی این محدودیت ها سعی می کنند کاری در این زمینه انجام دهند، قدردانی کرد!



پی نوشت: در مجموع امشب به ما بسیار خوش گذشت! ... نمیدونم چطوریه که این جور تفریحات موقعی

که خیلی درس داری و عموماً در ایام امتحانات، خیلی بیشتر دلچسبه!


بعداً نوشت: نوزدهمین جشنواره تئاتر خراسان رضوی بعد از هفت سال وقفه، با اجرای هشت نمایش
امروز(شنبه 30آبان) در مشهد آغاز شد!!! (لینک خبرش)


پاییز


باز هم پاییز است

رنگ ها در راهند

چشم هایت بردار و بیاور

و کمی ذوق و بصیرت با خویش

پیش ازآن لحظه که باز

شادی و شیطنت کودک باد

دستمالی بکند اینهمه نقاشی را.

"مجتبی کاشانی"


اما انگار کمی دیر شده بود برای این سیاحت!




جاغرق- یکی از ییلاقات مشهد






باغ های کنگ- سیب سرخ پاییزی







باغ های کنگ – درخت سنجد



پی نوشت: امسال اصلاً متوجه آمدن و گذشتنش نشدم ... این پاییز از نفس افتاده!

حالا انگار تابلوی هزاررنگش را زیر بغل گرفته و دارد کم کم غزل خداحافظی اش را می خواند!

پی نوشت 2: توصیه می کنم اینجا هم سر بزنید! خیلی زیباست!

درباره من

عکس من
آرام آرام خواهيد مرد اگر سفر نكنيد، اگر كتاب نخوانيد،اگر به صداهاي زندگي گوش فرا ندهيد، اگر آنچه مي كنيد را ارزيابي نكنيد، آرام آرام خواهيد مرد اگر بنده عادت هاي خود شويد، و هر روز بر همان مسيرهايي كه پيوسته مي رويد، برويد ... اگر مسير خود را عوض نكنيد، اگر لباس هايي به رنگ هاي مختلف نپوشيد و با كساني كه نمي شناسيد صحبت نكنيد امروز زندگي كردن را آغاز كنيد! امروز دل را به دريا بزنيد ! كاري انجام دهيد ! به خودتان اجازه ندهيد كه آرام آرام بميريد و فراموش نكنيد كه همواره بانشاط باشيد! "پابلو نرودا"