1.
باران
ببار
ببار و خیابان ها را غرق کن
بر سر این چهارراه
در انتظار نوحیم.
باران ببار و تنگ حوصلگی مکن
آب، اگر از سر نگذشته باشد
کشتی نوح
نخواهد رسید.
نوح خواهد آمد
و کبوترش را
بر میدان ها و اداره های دفن شده در توفان
رها خواهد کرد
تا بر نک بانک ها بنشیند
و از رستگاری
خبر آورد.
قدری شتاب کن باران
ببین
دلال های چوب
چگونه به هر سوئی می دوند و عرق می ریزند
باران
ببار و خیابان ها را غرق کن
و فقط لامپ ها را نپوشان
که چهره ی نوح را ببینیم
ما از جماعت کشتی
فقط ابلیس را می شناسیم.
2.
پروردگارا
گریه مکن
درست می شود
اینان پیامبران شما نیستند
پیامبران شما
کتاب هایشان را خمیر کرده اند
و بر سر بازار
کاغذ می فروشند.
پی نوشت: این کتاب را دیشب گرفتم و باید بگم مثل بقیه آثاری که از جناب لنگرودی
دیدم، مجموعه ای ست دلنشین و البته قابل تأمل!
.jpg)
